تبليغاتX
AVOO & JOOJOO

AVOO & JOOJOO

مسافر عاشق

 

آرام ِ دل و دیدهً ما از سفر آید

تا بی خبرم شاد کند بی خبر آید

اندر پی ِاین شام ِ سیه چون سحر آید

خورشید برآید

 

تا زنگِ فراق از دل ِ تنگم بزداید

اول به سراغ ِ من ِ افسرده دل آید

در ظلمت ِ این کلبه چو مه رخ بنماید

آغوش گشاید

 

من از دل ِ پر درد یکی ناله بر آرم

چون جان به برش گیرم و بر سینه فشارم

بر دامن او سر نهم و اشک ببارم

تا جان بسپارم

 

ای وای که این صحنه همه خواب و خیال است

او را چه غم امروز که عاشق به چه حال است

آن آرزوی ِ خام که در حکم محال است

امیـّد ِ وصال است

 

باز آی که دیگر دل من تاب ندارد

وین گلشن ِ جان یک گل ِ شاداب ندارد

زندانی ِ زندان ِ تو مهتاب ندارد

شب ، خواب ندارد

 

خواندم همه شب با غم و اندوه خدا را

کز من بستان این تن ِ از روح جدا را

یا باز رسان یار ِ سفر کردهً مارا

دریای صفا را

 

هر چند خزان است و نشاطی به چمن نیست

هر چند در این دشت به جز زاغ و زغن نیست

هر چند در این باغ ، گل و سرو و سمن نیست

کس شاد چو من نیست

 

امروز مرا با گل و گلزار چه کار است؟

من خود همه گل بینم اگر خود همه خار است

در چشم ِ من امروز که بر مقدم ِ یار است

پاییز، بهار است!

 « فریدون مشیری »

                                

زندگی هيچ وقت اونجور که فکر ميکنی نيست ، زندگی هيچ وقت باب ميل تو پيش نميره ... ولی هميشه هم توش شاديه هم غم ...تنهايی سردش ميکنه، باز عشق سرماشو ميگيره... اين تويی که مهم ترين نقشو تو زندگی ايفا ميکنی ، تويی که ميتونی هميشه گرمش نگه داری و يا اون و از سرما به يخ بشونی....مهم ترين چيز اينه که ياد داشته باشی گذشت کنی ...فراموش کنی ...دوست داشته باشی...عشق بورزی...و تو اغوشت بگيری و طعم شيرينشو خودت بچشی. وقتی دلت گرفته ياد بگيری اشک بريزی اونم رو شونه های مهربون نازنينت ... وقتی سردت شد تو غربت تنهايی بپری تو بغلشو خودت و مچاله کنی و اونم با دستاش نوازشت کنه ... ميبينی شنيدن اين حرفها هم ادم و گرم ميکنه چی برسه به... اما... اما دوری... اما بی او بودن... اما تنهايی روزهارو شب کردن... اما بی او به خواب رفتن... سخت نيست ، بلکه طاقت فرساست توی تنهايی دل به غصه دادن مثل پروانه سوختن... بی او اشک ريختن ... و بی همدم خوابيدن... ميبينی چقدر سردت شد ، منم دارم ميلرزم... اميد با تو بودنه که نميزاره سرما غلبه کنه به وجود عشقت.

                                         

پ.ن: انتظار خیلی سخته

 

        

+نوشته شده در شنبه 1388/06/07ساعت11:22توسط arezoo | |

 

ای زیبا ترین ترانه ی هستی بدان که شب میلادت

برایم ارمغان خوبی ها و زیبایی هاست پس ای سر کرده ی خوبی ها

                               میلادت مبارک

امروز واسه من قشنگ ترین روز دنیاست اما نه مثل همیشه...

آخه فرشته ی مهربون زمینیم پیشم نیست تا دستاشو بگیرم تو دستامو غرق بوسشون کنم . تا ازش تشکر کنم به خاطر تموم مهربونیاش به خاطر تمام روزایی که کنارم بوده و دستامو محکم گرفته ، با خنده هام خندیده ، با گریه هام گریه کرده، با خنده هاش  خنده رو روی لبام نشونده.تو این مدت نذاشته خیانت واسم معنی بشه،به خاطرتمام لحظه هایی که تنهام نذاشته و

به خاطر اینکه خوشبختی رو کنارش حس می کنم و

شمارش معکوس واسه روزی که بیای شروع شده گل پسر ، پس بیشتر ازین آووییتو چشم به راه نذار قشنگم.

کاش می تونستم قشنگترین چیزی که تو دنیاست رو امروز بهت با تمام وجودم تقدیم کنم...

هر چند واسه من قشنگ ترین چیز توی دنیا تویی ، تو

تولدت مبارک تک ستاره ی آسمون دلم

 

۱پ.ن:اینم به افتخار تولد جوجوییم آآآآآآآآآآآا بیییییییییییا 

۲پ.ن:تصویر بالایی منم دیگه<دارم می رقصم

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/05/15ساعت15:43توسط arezoo | |

 

کاش می دانستی ، روز ها و شب ها را در فراق تو چگونه سپری می کنم!

کاش می دانستی ، ستاره های شب های من ، بی تو چقدر کم سو شده اند.

کاش می دانستی ، وقتی نباشی ، تپش های قلب من به چه آرامی رو به زوال می گذارند.

کاش می دانستی ،

اما نمی دانی ...

نمی دانی عاشق تنها چقدر خسته است ، خسته از بی تو بودن...

 


قول می دم همیشه دوست داشته باشم، قول می دم روی دریچه ی قلبم ، با خون گرم فقط اسم تو رو هک کنم .

قول می دم عشقم فقط مال تو باشه ، حتی اگه یه روز بهم بگی : دیگه دوستت ندارم

قول می دم با قلم محبت روی تمام صفحات خاکستری دنیا ، اسم تو رو بنویسمو یک جمله رو ضمیمه ش کنم تا بدونی زندگی رو بدون تو نمی خوام.

قول می دم تو هفت آسمون خدا ، تنها ستاره ی من ، تو باشی.

قول می دم تا هر وقت زنده ام ، فقط به خاطر تو ، به عشق تو و به امید تو زنده باشم.

قول می دم زندگی رو با تموم قشنگیاش بذارم کنار تا فقط ، تو رو داشته باشم.

قول می دم تا همیشه دوست داشته باشم.

قول می دم.

 

+نوشته شده در شنبه 1388/04/06ساعت18:48توسط arezoo | |

 

تقدیم به کسی که در کنارم نیست ، ولی حس بودنش به من شوق زیستن می دهد

و اما امروز...من اومدم بعد از پشت سر گذاشتن روزهای تلخو وحشتناک از دست دادن یکی از عزیزام... وپشت سر گذاشتن روزای خیلی قشنگ کنار جوجوییمو و...

امروز بعد از 3 ما اومدم  دوباره تا آپ کنم اما...

کجایی گل من؟؟؟

نمیدونم چی بگمو از کجا شروع کنم!!!

دلم خیلی گرفته هرچند به جوجوییم قول دادم که همش بخندمو شاد باشم اما مگه میشه جوجوییم پیشم نباشه و من شاد باشم آخه؟؟؟

بهم میگه آوویی غصه نخور،عادت می کنی.

اما آخه قشنگم توکه خوب می دونی من نمی تونم عادت کنم.جوجویی ، بهم قول دادی که زود بر گردیا!! باشه قشنگم؟

آووییتو اینجا چشم انتظار نذاری!

 دلم خیلی تنگه گلی،

واسه خنده هامون، واسه حرفامون، دیوونه بازیامون، گریه کردنامون و ...

اه،دیوونه شدما،آخه یکی نیست بهم بگه چرا اینجوری حرف می زنی که انگار قراره دیگه جوجوییت خدایی نکرده بر نگرده پیشت!؟

جوجوییه من خیلی زود بر میگرده

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/03/20ساعت15:27توسط arezoo | |

 

  سلام دوستای گلم.اول از همه می خوام سال نو رو یشایش به همتون تبریک بگم.

آرزو می کنم قشنگترین لحظه ها رو کنار بهترین و عزیز ترینای زندگیتون بگذرونین.

واسه منم دعا کنید. 


نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!                                                                                  avoojoojoo

+نوشته شده در سه شنبه 1387/12/27ساعت13:51توسط arezoo | |

سلام دوست جونام. بی معرفتا دیگه ازم سر نمی زنید!!!!!

کجایید؟؟

داستان زیر کوتاهه ولی با تمام غمگین بودنش قشنگه.می دونی چرا؟؟!!

چون داره بزرگیه عشقو نشون میده،مقدس بودن عشقو خیلی چیزای دیگرو.

راستش خوشم اومد ازش،گذاشتم شمام بخونیدش.

حتما بخونیش،از دستش ندی....خیلی قشنگه

**عشق واقعی**

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ…
وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .
داغ بود .
وقتی می گم داغ بود یعنی خیلی داغ بود .
می سوختم .
همه تنم می سوخت .
دوست داشت لباشو گاز بگیرم .
من دلم نمیومد .
اون لبامو گاز می گرفت .
چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید و گوشمو لیس می زد .
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .
معاشقه من و اون همیشه طولانی بود .
تموم زندگیمون معاشقه بود .
نقطه نقطه بدنش برام تازه گی داشت .
همیشه بعد از اینکه کلی برام میرقصید و خسته می شد ٫
میومد و روی پام میشست .
سینه هاش آروم بالا و پایین می رفت .
دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .
تا نزدیکش می شدم از دستم فرار می کرد .
مثل بچه ها .
قایم می شد ٫ جیغ می زد ٫ می پرید ٫ می خندید …
وقتی می گرفتمش گازم می گرفت .
بعد یهو آروم می شد .
به چشام نگاه می کرد .
اصلا حالی به حالیم می کرد .
دیوونه دیوونه …
چشاشو می بست و لباشو میاورد جلو .
لباش همیشه شیرین بود .
مثل عسل …
بیشتر شبا تا صبح بیدار بودم .
نمی خواستم این فرصت ها رو از دست بدم .
می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.

پ.ن:آدم عاشق همیشه عاشقه.اگه تو هم عاشقی قدر عشقتو بدون مواظب باش از دستش ندی و کاری نکن که  حسرت روزای رفته رو بخوری

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/10/25ساعت15:38توسط arezoo | |

خاطرات زیادی رو نوشتم تا اینجا...........
اما..........
هیچکدومش رنگ لبخند تو رو نداره.....
رنگ نگاه تو رو.........
طنین صدای گرمتو وقتی از دوست داشتن میگی........
همیشه از روزهای غمم گفتم ...اما...
امروز میخوام از تو بنویسم....
از لحظه های با تو بودن......
از لحظه های عاشقی.....
از لحظه ای که عاشقانه به چشم هام نگاه میکنی و...
من از ته دل برات میخندم....
شاد شاد....
وقتی با تو همراهم....
نه گذشته برام مهمه و نه اینده........
مهم گرمای دست های سبزته که مقتدرانه دست هامو به اغوش میکشه...

مهم.........
نگاه شکلاتی توهه
که منو تا مرز جنون میبره........
مهم ........
دوست داشتن ماست........
و مهم اینه که من و تو یعنی ما.........

هنوز عاشقیم!!!!
هنوز وفادار!!!!
پس بگو همه ساکت باشند....
مهم توئی........
بقیه بهانه!!!!!

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/09/24ساعت14:3توسط arezoo | |

اول باید از تمام دوستای گلم که این کامنتای قشنگ رو واسم می زارن تشکر کنم.می دونید آخه هر کلمه ازین جمله های قشنگ که پر از عشق و دوست داشتن و امید ، بهم انرژی می ده.

از همتون ممنونم.

جوجوی گل من هی هر روز می ذاره می ره مشهد ، واسه همینم این شعر رو واسش نوشتم . گل پسر زودی بیا ، ببین نیستی آووت چقدر غصه داره!!!! 

 

نرو گل پسر

گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/13ساعت14:40توسط arezoo | |

سلام بچه ها.

بازم یه سری از حرفای همیشگی.شکایت و گله از آدما،از دوری جوجوم،از ندیدنش...

خدایا آخه تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می دونم خیلی وقته آپ نکردم،آخه اتفاقایی که تو این مدت واسم افتاد باعث شد حس و حال هیچ کاریو نداشته باشم،چه برسه به این حرفا.

جوجوی گلم خیلی چیزا بهم گفت،خیلی از حرفایی که تا حالا بهم نگفته بود...

اصلا من نمی دونم چرا این چیزا رو دارم واسه شما می گم.بی خیال.

ازین متن خیلی خوشم اومد گفتم بذارم تو وبلاگ شما هم بخونید حتما ازش خوشتون می یاد.

 

اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد
ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمين را در زير پای خود داشتم
و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي
آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها
به تمسخر ميگرفتی !
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که هميشه خواهانند
هميشه ميتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت
هيچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی
و شايد من، کمر شکسته ترين بودم
اگر غرور نبود
چشمهایمان به جای لبها سخن نميگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در ميان نگاه های گهگاه مان جستجو نميکرديم
اگر ديوار نبود
نزديک تر بوديم،
همه وسعت دنيا يک خانه ميشد
و تمام محتوای يک سفره
سهم همه بود
و هيچکس در پشت هيچ ناکجايی پنهان نميشد
اگر ساعتها نبودند
آزاد تر بوديم،
با اولين خميازه به خواب ميرفتيم
و هر عادت مکرر را
در ميان بيست و چهار زندان حبس نميکرديم
اگر خواب حقيقت داشت
هميشه با تو در کنار آن ساحل سبز
لبريز از ناباوری بودم
هيچ رنجی بدون گنج نبود
اما گنجها شايد، بدون رنج بودند
اگر همه ثروت داشتند
دلها سکه را بيش از خدا نمي پرستيدند
و يکنفر در کنار خيابان خواب گندم نميديد
تا ديگری از سر جوانمردی
بي ارزشترين سکه اش را نثار او کند
اما بی گمان صفا و سادگی ميمرد،
اگر همه ثروت داشتند
اگر مرگ نبود
همه کافر بودند
و زندگی بی ارزشترين کالا بود
ترس نبود،زيبايی نبود
و خوبی هم، شايد

اگر عشق نبود
به کدامين بهانه می گريستيم و می خنديديم؟
کدام لحظه ناياب را انديشه ميکرديم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آورديم؟
آری! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم
اگر عشق نبود
اگر کينه نبود
قلبها تمام حجم خود را در اختيار عشق ميگذاشتند
من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش ميکردم
و تو سنگی را که من به شيشه ات زده بودم
به يادگار نگه ميداشتی

 

+نوشته شده در شنبه 1387/07/27ساعت14:56توسط arezoo | |

 

سلام دوستای گلم.شما می دونید عشق چیه؟عاشق واقعی کیه؟داستان زیر رو حتما بخونید خیلی قشنگه، اونوقت به جواب سوال های منم می رسید.نظر هم یادتون نره.

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باش باشد.

 

پ ن : دوستای گلم ، فردا واسه من یه روز خیلی مهمیه. ترو خدا واسه منو جوجوم دعا کنید.خیلی ...ازتون خواهش می کنم.دعا کنید فردا بهم نریزم و داغون نشم.

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/27ساعت14:26توسط arezoo | |

 

متن زیر توی یه وبلاگ به چشمم خورد ، خیلی واقعی و قشتگ به نظرم اومد. گذاشتم شما هم بخونید، حتما خوشتون می یاد، مخصوصا اگه مثل من از آدم ها و دوستای نزدیکتون بی معرفتی و نامردی دیده باشید و ازشون ضر به ی سختی خورده باشید!!!!

روزگاریست غمبار...

آدمهایی قریب اما غریب.

صورتها زیبا و سیرتهایی پلید .

دست هم را می فشاریم ... اما چشم دیدن هم را نداریم . روبرو با منت محبت و پشت سر با

غیبت کردن نفرت نثار یکدیگر میکنیم.

 

 

+نوشته شده در جمعه 1387/06/22ساعت2:20توسط arezoo | |

 

 

امروز قشنگ ترین روز زند گیه منه. روزی که خدا یکی از فرشته های

 

آسمونیشو فرستاد زمین ، اما حیف اون روز من نبودم که این فرشته ی

 

خوشکل و دوست داشتنی رو برش دارمو ببرمش پیش خودم .اما حالا خدا این

 

فرشته ی مهربونو به من هدیه داده من حالا کنار این فرشته خوشبخت ترینو،

بی نیاز ترین آدم دنیام.

امروزم بیستمین سالگرد متولد شدن این فرشته ی ماه و دوست داشتنیه.

تولدت مبارک جوجوی مهربون خوشکل خودم.

واست قشنگ ترین روزا رو آرزو می کنم.

کاش می تونستم بهت بگم چقدر دوست دارمو چقدر برام عزیزی.

                              

                  

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/15ساعت13:50توسط arezoo | |

 

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد

ومن در ستاره باران خدا ستاره تو راندارم....

لبخند شیرین ترا ندارم....

حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست

وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تابی قراری مرا در خود گم کند

وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است

وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم

وقتی نوازش دستان مهربان وگرمت را ندارم

وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام

وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است.....

من میمانم و یاد تو و دلی پر درد

سفره ای از عشق و غزل....

و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد

در خیالم ....

برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...

و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم

به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم

نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند

نگاهت می کنم

و با تو تا اوج آبی عشق پرمی کشم

با ز هم هوا پر از شعرو غزل و قاصدک است

تو را می خوانم

غزلهای خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد می زنم

دوستت دارم...

دوست دارم....

 

 

بی تو تنهام

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/05/13ساعت16:49توسط arezoo | |

 

 

 تنهايى مرا انتهايى نيست

  اگرچه صد هزار دوست و ياور

  صد هزار دست ياريگر

  كنارم باشد

  چون تو نيستى، تنهايم

 

  يک روزه ديگر هم بدون تـــو گذشت .
  و چه سخت و درد آور .
  سرشار از نگرانی .
  سرشار از افسوس .
  سرشار از ناگفته ها .
  سرشار از گریه های بدون هق هق .
  يک روزه ديگر هم بدون
تـــو گذشت .

    

   

+نوشته شده در سه شنبه 1387/05/01ساعت16:44توسط arezoo | |

 

داشتم مطالب وبلاگ شکوفه شن رو می خوندم که به متن زیر رسیدم .به نظرم خیلی قشنگ و واقعی اومد.میدونید شاید همه اینجوری باشن از نوشته هایی که باهاش هم دلن و واقعییت زنگیشونو می گه خوششون بیاد منم یه جورایی مثل همین نوشته هستم.

 

دوست داشتن و تنها دوست داشتن

اگر كسي را دوست داشته باشي امّا به دنبال يافتن خانه اش نباشي، آنوقت عاشقش هستي!

اگر كسي را دوست داشته باشي امّا به دنبال شنيدن صدايش نباشي، آنوقت عاشقش هستي!

اگر كسي را دوست داشته باشي امّا به دنبال ديدن چهره اش نباشي، آنوقت عاشقش هستي!

اگر كسي را آنقدر دوست داشته باشي كه خانه و رخسار و صدايش برايت مهم نباشد، آنوقت شايد بتوان گفت كه عاشقش هستي!

اگر دوست داشتن و تنها دوست داشتن كسي برايت كافي باشد آنوقت عاشق او هستي.

خوب . . .

اگر چنان باشي، به عشق واقعي بسيار نزديك شده اي، آنوقت شايد تنها يك گام ديگر كافي باشد!

و عشق يعني: دوست داشتن و تنها دوست داشتن!

و خداوند آگاه تر است !

 

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/04/17ساعت15:46توسط arezoo | |